خرید بک لینک
(نامه یک عاشق به معشوقش) نمي دونم از كجا شروع كنم؟از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام مثل باروني كه برام هميشه سبكي مياره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من مي باره مثل بارون صدات براي دل آدمي آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتي لمس كردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهاي دلم’ بهت بگم باهات گريه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 11:40

پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك .پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ,صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمهسوخته یافت . . . ولی مادر دیگر در این دنیا نبود ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 11:40

(یه روزخوب) یه ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ : ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ ﻟﺤﺎﻓﻪ ﻣﻦ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ ...! ﭼﺮﺍ ﺭﻧﮕﺶ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﺎﻟﺸﺘﻢ ﻣﺜﻞ ﭘﻨﺒﻪ ﻧﺮﻡ ﺑﻮﺩ ...! ﭼﺮﺍ ﺍﻻﻥ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﺎﺑﺎ؟ ﭼﺮﺍ ﻻﻣﭗ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟؟ !!! ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ﺍﺯﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ! ﻣﮕﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ؟ ... چرا ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻮ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺪﻩ ﺁﺧﻪ؟! ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ...! ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺷﺴﺘﻦ؟ ﻋﺸﻘﻢ؟ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ... ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ... چرا ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ... ﺍﺭﺯﺷﻤﻮ نفهمیدی ...... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 11:40

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...

سلامتی روزی که رفقا مشکی پوشیدن و من حال میکنم با تیریپشون...

سلامتی چند تا شونه...

سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...

سلامتی اشکا...

سلامتی خاکا...

سلامتی تنهایی زیر خاک...

به سلامتی...

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:10

تنهایى یعنى:u2029

در کافه تک و تنها نشسته باشى،u2029

دختری زیبا بیاید و بپرسد: تنهایى؟u2029

درجواب بگویى: آرى؛u2029

صندلى راعقب بکشد و بگوید:u2029

پس من صندلى را . . . . مى برم…

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:30

دنبالـ کسے نیستمـ کهـ وقتے میگمـ میرمـ ؛

بگهـ : نرو !

کسے رو میخوامـ کهـ وقتے گفتمـ میرمـ ؛

بگهـ : صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو … !

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:30

نمي دونم از كجا شروع كنم؟از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:30

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد . پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:30

یه ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ :  ﻣﺎﻣﺎﻥ؟  ﻟﺤﺎﻓﻪ ﻣﻦ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ ...! ﭼﺮﺍ ﺭﻧﮕﺶ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﺎﻟﺸﺘﻢ ﻣﺜﻞ ﭘﻨﺒﻪ ﻧﺮﻡ ﺑﻮﺩ ...! ﭼﺮﺍ ﺍﻻﻥ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﺎﺑﺎ؟ ﭼﺮﺍ ﻻﻣﭗ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟؟ !!! ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ﺍﺯﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ!  ﻣﮕﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ؟ ... چرا ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻮ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺪﻩ ﺁﺧﻪ؟! ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ...! ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺷﺴﺘﻦ؟ ﻋﺸﻘﻢ؟ﺁﺭﻭادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:59

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:13

(عشق حقیقی) پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه پیرمرد غمگین شد گفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:13

داستان دیو و دلبر رو شنیدی؟ دلبر عاشق دیو شد و وقتی که بهش گفت که دوسش داره طلسم دیو شکست و تبدیل به آدم شد. حالا قصه ی منو گوش کن:زمانی عاشق یه آدم شدم ولی وقتی تا بهش گفتم دوسش دارم به دیو سنگدل تبدیل شد. من هنوزم دیو رو دوست دارم حتی اگه دلبرش من نباشم..! نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خردادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مرادیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:13

صفحه بندی